پیشنهادات و راهنمایی های شما برای ما بسیار ارزشمند میباشد صمیمانه امیدواریم ما را از انتقادات و پیشنهادات خود بی نصیب نگذارید
سه شنبه 24 شهریور 1388
پیش از این ها فکر میکردم خدا
خانه ای دارد میان ابرها
مثل قصر پادشاه قصه ها
خشتی از الماس و خشتی از طلا
پایه های برجش از عاج و بلور
بر سر تختی نشسته با غرور
ماه برق کوچکی از تاج او
هر ستاره پولکی از تاج او
اطلس پیراهن ا وآسمان
نقش روی دامن او کهکشان
رعد و برق شب صدای خنده اش
سیل و طوفان نعره توفنده اش
دکمه پیراهن او آفتاب
برق تیغ و خنجر او ماهتاب
هیچ کس از جای او آگاه نیست
هیچ کس را در حضورش راه نیست
پیش از این ها خاطرم دلگیر بود
از خدا در ذهنم این تصویر بود
آن خدا بی رحم بود و خشمگین
خانه اش در آسمان دور از زمین
بود اما در میان ما نبود
مهربان و ساده او زیبا نبود
در دل او دوستی جایی نداشت
مهربانی هیچ معنایی نداشت
هر چه می پرسیدم از خود از خدا
از زمین از آسمان از ابر ها
زود می گفتند این کار خداست
پرس و جو از کار او کاری خطاست
اب اگر خوردی عذابش اتش است
هر چه میپرسی جوابش آتش است
تا ببندی چشم کورت میکند
تا شدی نزدیک دورت میکند
کج گشودی دست سنگت میکند
کج نهادی پای لنگت میکند
تا خطا کردی عذابت می کند
در میان آتش ابت میکند
با همین قصه دلم مشغول بود
خوابهایم پر زدیو و غول بود
نیت من در نمازو در دعا
ترس بود و وحشت از خشم خدا
هر چه میکردم همه از ترس بود
مثل از بر کردن یک درس بود
مثل تمرین حساب و هندسه
مثل تنبیه مدیر مدرسه
مثل صرف فعل ماضی سخت بود
مثل تکلیف ریاضی سخت بود
تا که یک شب دست در دست پدر
راه افتادم به قصد یک سفر
در میان راه در یک روستا
خانه ای دیدم خوب و آشنا
زود پرسیدم پدر اینجا کجاست
گفت اینجا خانه ی خوب خداست
گفت اینجا میشود یک لحظه ماند
گوشه ای خلوت نمازی ساده خواند
با وضویی دست و رویی تازه کرد
با دل خود گفتگویی تازه کرد
گفتمش پس ان خدای خشمگین
خانه اش اینجاست اینجا در زمین؟
گفت اری خانه ی او بی ریاست
فرش هایش از گلیم و بوریاست
مهربان و ساده و بی کینه است
مثل نوری در دل آیینه است
می توان با این خدا پرواز کرد
سفره دل را برایش باز کرد
می شود درباره گل حرف زد
صاف و ساده مثل بلبل حرف زد
چکه چکه مثل باران حرف زد
با دو قطره از هزاران حرف زد
می توان با او صمیمی حرف زد
مثل یاران قدیمی حرف زد
می توان مثل علف ها حرف زد
با زبان بی الفبا حرف زد
می توان درباره هر چیز گفت
میشود شعری خیال انگیز گفت.....
تازه فهمیدم خدایم این خداست
این خدای مهربان و آشناست
دوستی از من به من نزدیکتر
از رگ گردن به من نزدیک تر
دوشنبه 23 شهریور 1388
دختر پسری با سرعت 120 کیلومتر سوار بر موتور سیکلت
دختر:اروم تر من میترسم
پسر:نه داره خوش میگذره
دختر:اصلا هم خوش نمیگذره تو رو خدا خواهش میکنم خیلی وحشت ناکه
پسر:پس بگو دوستت دارم
دختر: باشه باشه دوستت دارم حالا خواهش میکنم اروم تر
پسر: حالا محکم بغلم کن(دختر بغلش کرد)
پسر: میتونی کلاه ایمنی منو برداری بذاری سرت؟ اذیتم میکنه
و.......
روز نامه های روز بعد: موتور سیکلتی با سرعت 120کیلومتردر ساعت به ساختمانی اثابت کرد موتور سیکلت دونفر سرنشین داشت اما تنها یکی نجات یافت حقیقت این بود که اول سر پایینی پسر که سوار موتور سیکلت بود متوجه شد ترمز بریده اما نخواست دختر بفهم در عوض خواست یک بار دیگه ازدختر بشنوه که دوستش داره (برای آخرین بار)
بابا ای ول اخر فیلم هندی ها ولی جدا خیلی قشنگ بود امید وارم شما هم خوشتون بیاد.
دوشنبه 23 شهریور 1388
این مطلب توهین به هیچ کس نیست فقط یک مقایسه هست یه سواله یه فرضه
وقتی یک روحانی را با آن عبا وغبا عمامه میبینم با خود میگویم اگر پیامبر از میان اعراب نبود مثلا سرخپوست یا افریقایی یا از اسیای دور بود الان لباس روحانیت ما چه بود و چه چیز هایی مقدس بود چه اسامیی رواج و ثواب داشت.
وقتی فکر میکنم و احادیثی که در این مورد اورده شده را بررسی میکنم میبینم آن موقع اگر پیامبر سرخپوست بود الان پر پرندگان ثواب زیادی داشت و استفاده ار آنها انسان را به جنت خداوند نزدیکتر میکرد.
مثلا پر طاووس را اگر بر سمت چپ و پر عقاب سفید را سمت راست سر میگذاشتی هزاران فرشته اطراف ان پرها ذکر میگفتند و صاحب ان پر ها را لایق بهشت میدانستند.
یا اینکه آن زمان دور اتش رقصیدن و ورد خواندن و ان پر ها را چرخاندن جزء پر ثواب ترین اعمال آدمیان بود.
یا تصور کنید پیامبر کره ای یا از آسیای دور بود حال دیدن سریال کره ای و ژاپنی چینی جز سریالهای مذهبی بود.
تا تی تاتی راه رفتن جزء پر ثواب ترین و کیمینو پوشیدن از پوشش های واجبات.
هر کس که چشمش بادامی بود جزء اولیای خدا بود.
حال اگر افریقایی بود سیاه کردن پوست یا برنزه کردن ثوابی بس عظیم داشت رقص افریقایی دور اتش چه ثوابی داشت.
یا اسامی چیه میشد بجای صغری و کبری اصغر و اکبر که براش صدها ثواب نقل میکنن چی میشد مثلا....
اگه اسیای دور بود میشد کی یون سون یا سی شون هون یا خاله یو کی کو یا سویا و سوسا نو
اگه سرخپوست بود میشد خرس قهوای یا اسب سفید یا بوفالو پیر.
یا یه پک زدن به چپق معروف سرخپوستها چه ثوابی داشت.
بقیه رو خودتون تصور کنید اگر خدا رسولشو از قومهای دیگه می فرستاد حالا چی ثواب داشت چی نداشت روحا نی ها چی میپوشیدن چی میگفتن چه میکردن.
راستی اگه پیامبر از این اقوام بود
چی چی میشد
دوشنبه 23 شهریور 1388
ارسطو میگه: خردمند هر چه را که می داند نمی گوید و انچه را که می گوید می داند....
یه بابایی هم تو همین مایه ها میگه: چیزی بگو که ارزش ان بیشتر از خاموشی باشد....
یکی دیگه میگه.....
حالا تو این هیرو ویر من چی بگم خدا رو خوش بیاد؟
منم میگم:دوستتون دارم. همه ش همه ش
همه چیزای پاک رو که.....
از زمینه که میشه رفت آسمون . با عشق
یه چیزی نزدیک به این : از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر
دوشنبه 23 شهریور 1388
شما ها وقتی کسل هستید ودلتون گرفته چطوری از این حالت فرار میکنید؟
روش یا روش هاتون رو بگید؟حتما راه کار هامون به درد همدیگر میخوره لطفا روشهایی بگین که راحت میشه انجامشون داد. نه اینکه مثلا بگین من وقتی کنار سواحل مدیترانه فیل سواری میکنم و در حالی که اون بالا دارم چرت میزنم و عصاره گلابی وحشی مینوشم حالم خوب میشه.....
الان بعضیا میان کل مطلبو ول میکنن گیر میدن به فیلو سواحل مدیترانه و میگن تو که اطلاعات جغرافیت ضعیفه چرا الکی حرف میزنی عزیز من دوست من دشمن من اصل مطلبو بچسب لطفا بیخیال اون فیله شو....
جمعه 20 شهریور 1388
در حوضی که ماهی نیست قورباغه سالار است چطوری سالار.
این اس ام اس را برای 2 نفر نفر بفرست اولی برای یک آدم احمق و دومی برای یک آدم نفهم بعد بشین فکر کن ببین خودت کدوم یکی بودی که من اینو برات فرستادم
فرخونده میلاد باسعادت دومین گوسفند شبیه سازی شده بر شما و سایر گوسفندان این مرزو بوم مبارک باد
مثل شقایق زندگی کن کوتاه اما زیبا مثل پرستو کوچ کن طولا نی اما هدفمند مثل پروانه بمیر دردناک اما عاشق مثل الاغ عر عر کن بلند اما شمرده
مثل گوسفندی که جلوی وانت سوار بشه شاد شدی ؟ فکر کردی اس ام اس جدید اومده
اگه از کنار پرنده ها رد شدی نپریدن فکر نکن نترسیدن بدون ادم حسابت نکردن
پیر مرد نگران افق را نظاره میکرد و در فکر زمین شخم نزده اش بود و در انتظار امدن گاوش اما گاو بیخیال همچنان در حال خواندن این مسیج بود
بنام انکه طاووس را افرید تا بوقلمونی مثل تو قیا فه نگیرد
روی سنگ نوشتم دوستت دارم همون سنگو بکوبون تو سرت چون هیچی حالیت نیست
سه شنبه 17 شهریور 1388
نام آلبوم: رویای شیرین
چه میخواهی
مرا از این که میبینی پریشان تر چه میخواهی
از این آتش به جز یک مشت خاکستر چه میخواهی
من از اوج نگاه تو به زیر پایت افتادم
بیا این اوج واین پرواز این باور چه میخواهی
مرا از این که میبینی پریشان تر چه میخواهی
از این آتش به جر یک مشت خاکستر چه میخواهی
من از اوج نگاه تو به زیر پایت افتادم
بیا این اوج واین پرواز این باور چه میخواهی
مرا بیخود به باران میبری با مستیه چشمت
بیا این چشم ها این گونه های تر چه میخواهی
برای ادعای عشق اگر این سینه کافی نیست
بیا این تیرو این شمشیر این هم سر چه میخواهی
من آن فرهاد مسکینم که کوه بهر تو کندم
بگو شیرین ترین رویا بگو دیگر چه میخواهی
تمام این غزل با خون رگهایم نثارت باد
بگو دیگر عزیز من بگو دیگر چه میخواهی.....
شب یلدا
تو به شیرینی یک شب یلدا.... تو به وسعت آبی همه دریا
تو طراوت یاس و گل شب بو.... تویی مرحم زخم همه دنیا
تو طلوع سحر.....تویی صبح دگر....به افق های حیاتم
تو چو تاج سری...تو من دگری.....من چوخاکی زیر پاتم
من اگر زندهام.... از بهر توام.....من اگر عاشقم..... از عشق توام
من اگر بیدارم و میخوانم......به تو دلخوشم ای مهتاب شبم..... به تو دلخوشم ای همه تاب و تبم
به غریبی من یادت شده تسکینم.....فقط ازدوریت آینه غمگینم
همه لحظه ی من از یاد تو پرگشته
به افق های دلم نام تو خورگشته
نورراه
غیر جونم چی رو دارم
که به پیشکشت بیارم
فاصله بین ما مرگ
طاقت دوریتو ندارم
اگه باشم اگه باشم
اگه هیچی نداشته باشم
اگه کوهم اگه برگم
تشنه آب نگاهشم
هر جا بودم تو بودی
قبله گاه هر سجودی
ساده و پرعشق و عاشقی
تلخی رو شیرینی بودی
واسه من خاطره تو
که به شیرینی آب
زندگی تازه میده نه بیشتر از اسم یه عمر
تو برام چراغ راهی توی اوج بی پناهی
اولینی و آخرینی و شبام نور یه راهی
غیر جونم چی رو دارم
که به پیشکشت بیارم
کاشکی بودی
کاشکی بودی و میدیدی
ذره ذره جون سپردم
دوریت برام یه سمه سمه
قطره قطره هی میمردم
کاشکی بودی و نمیذاشتی که منو از من بگیرن
کاشکی بودی نمیذاشتی گلای باغچه بمیرن
آرزومه که یه روزی
توی کلبه مون منو تو
پای دل همدیگه پیر شیم
فقط و فقط منو تو
آرزومه هر دو با هم
سقف کلبه مونو بسازیم
زیر سقف آسمونا به همه مردم بنازیم
کاش میشد منو بفهمی
درد پنهونم بدونی
حرف عمری خستگیو
از توی چشام بخونی
دیوونه
آره این منم یه دیوونه
دیوونه ای آواره ام
مجنون و زنجیری منم
اما هنوز پروانه ام
اونا میگن عقلم کم
سنگ می زنن منو همه
قلبم مثل یه آسمون
جا داره واسه همه
آره منم اون دیوونه
اون که نداره یه خونه
مال ومنالی ندارم
اما لبام که خندونه
آره منم اون دیوونه
بچه ها سنگم میزنن
بزرگها خندم می کنن
می گن که اومد دیوونه
تا همه رو بخندونه
هلم میدن به زور تو آب
می دن منو صد تا عذاب
پا رو سینم میذارن
میگن تو این آب ها بخواب
توی دلم میگم خدا
ببخششون از این کارها
بذار بخندن خوش باشن
قربون لطفت ای خدا
آره منم اون دیوونه
دنبال یار
دنبال یه یار گشتم
پی یه تک سوار گشتم
دنبال یه نور فانوس
تو شب تاره گشتم
دنبال یه کس نگشتم
خالی از هوس نگشتم
رفتم تو هوای بیخود
دنبال نفس نگشتم
مستم به شراب ساقی
تنها دلم ازم باقی
دل طفلکی چشم براهه
کس نداره ازش سراغی
دنبال یه یار جانم
انکه با دل زبانم
وانکه از عشقی و
از عشقش کاش بخوانم
که بهتر از این یار
معبودی وفادار
شیرین تر از قنده
ازکوتیه سرشار
هم شور وسور
هم آیه نور
هم جاه وجلال
هم عشقی حلال
پدر
نمونه سایه ات به سرم ای پدر
نباشه شاخه ای به برم ای پدر
مادر خوبم قربون خنده هات
فدای لالایی ناز شبات
پدرعزیزی بهتر از برگ ناز
قربون ذکرت همه راز و نیاز
مادرم ای پاره جون تاج سر
الهی باشی تا نشم در به در
قربون برم ای پدر نگاهت که عظیم
قربون برم اون دستای نازت که کریمه
ای پناه من مادر من مرحم زخمام
جز تو کی آخه پاک میکنه اشک تو چشمام
بمونید هر دو تاتون رو سر ما
نذارین ما رو هیچ وقت تک و تنها
خدایاعمر من کم کن به اونا
بدونید قدرشون آهای جوونا
تار میزنم
تار میزنم جار میزنم
دشمن عشقودار میزنم
وقتی دلم از غصه میگیره
زخمه به این گیتار میزنم
کلبه و عشقم دور از همه
دوستش دارم یه عالمه
شیرین ترین زندگی دارم
هر چی بگم ازش کمه
بیشه زن بیستون منم
عاشق آوازه خون منم
نشون هر بی نشون تویی
قلندر بی نشون منم
حیات کلبمون چمن
کلبه وخوشبختی واون ومن
بهم میگه اون مهربون
برام بخون گیتار بزن
وقت دعا سر نماز
می گم که ای محرم راز
یاری کنید کوهو بکنم
نگه کن اون بوته ناز
رویای شیرین
رویای شیرینم امید دیرینم
من اوج خوشبختی خود را در تو میبینم
ای تو درون من ای روحبخش تن
ای عشق و احساس و محبت با تو ای مرحم
گر دوستان و آشنایان چشم من باشند
تو در من چون نفس هستی
بی چشم حتی میشود این زندگانی را گذر کرد بی نفس هرگز
هر چی که دارم مال و منالم آشتی و جنگم
قدرت سنگم این دل تنگم این دنگ و فنگم مال شما
عمری که دارم نور شب تارم
دل بیقرارم چشم انتظارم همه کاروبارم آروم و قرارم مال شماست
بزارید بخونم عاشق بمونم عشقم مال خودم باشه
صدام واسه شما خدام واسه خودم مهرش توی دلم باشه
نقش خیالش اوج جمالش همیشه درنظرم باشه
نزارین بسوزم چشم به در بدوزم توی جوونی کمرم تاشه.
سه شنبه 17 شهریور 1388
مادر بزرگ
گم کرده ام در هیاهوی شهر
آن نظر بند سبز را که در کودکی
بسته بودی به بازوی من
خمره دلم در اولین حمله تار تار عشق
به ایوان سنگ وسنگ شکست
دستم به دست دوست ماند
پایم به پای راه رفت
من چشم خورده ام
من چشم خورده ام
من تکه تکه از دست رفته ام
در لحظه لحظه زندگانیم
یکشنبه 15 شهریور 1388
اگر پرستش غیر خدا مجاز بود علی را می پرستیدم.
به خود اجازه نمی دهم که برای شناخت علی کلمه ای بر زبان برانم و با قدرت عقل و شخصیت او و زندگی پر ماجرایش را تجزیه و تحلیل کنم.
شناخت علی فقط به قدرت عشق میسر است و فقط عشق اجازه دارد به حریم علی نزدیک شود.
من هم فقط به قلب سوخته خود اجازه میدهم که از علی سخن بگوید و فقط به حرمت عسق او در دلم زبانه نمی کشید ابدا به ساحتش جسارت نمی کردم و نامش به زبان نمی راندم.
ولی چه کنم که سراپای وجودم در اتش عشق او میسوزد . هر وقت که نام او را بر زبان میرانم یا یاد او بر دلم میافتد به خود میلرزم اشک از چشمانم فرو می چکد اتش دردناک و لذت بخشی وجودم را فرا می گیرد در او محو می شوم عاشقانه با او راز و نیاز میکنم و روحم اشفته وار علی علی می گوید.....
اخر چگونه میتوان خدای بزرگ را پرستید و به علی عاشق نشد؟
چگونه ممکن است به خدا که کمال مطلق است چشم دوخت ولی کمال متعالی علی را ندیده گرفت؟ عشق را به علی جزوی از پرستش خداست.
قلبی حساس دارم که نوازش نسیم حیات آن را می لرزانید زیبایی غروب افتاب دیوانه اش می کند آسمان بلند پرستاره مستش می نماید مرغ های هوا و ماهی های دریا جذبش می کند کوه های بلند افق بی پایان و اقیانوس بی کران به ابدیتش میبرد.
این احساس مرموز قلبی مسحور عظمت و زیبایی عالم خلقت می شود و مرا در مقابل خالق آن وادار به سجده میکند..... همان احساس نیز تارو پود قلبم را به عشق علی به لرزه می اندازد و مرا این چنین شیفته و شیدای او می کند
پنجشنبه 12 شهریور 1388
آدم ها هرکدام
شبیه خودشان می میرند
من با آدم برفی موافقم
زمین زایمان اندوه زنی است
که خیال خدا را خوابید و خواب دید
آدمیان بسیار را
آدم ها
به راحتی گربه ای در پاینخت
می میرند
اجساد
دست ارواح را
نمی گیرند
کنار زد دریا را
تا ما هی ها را ببیند
روشن فکر احمق
پنجشنبه 12 شهریور 1388
این مرد که شهر را برداشته پرت کرده توی دریایا می توانم اینطور بنویسم این مرد همیشه یک قدم از ساحل دریا جلوتر است مردیی که از هر جای قصه خیس میزند بیرون البته نه در یایی در کار است نه زنی که قسمتی از ذهن را پر کند اهالی عقیده ای به مرد و زن ندارند قصه یا شعری اگر روایت کنند دریا که ماهی ندارد کوسه چرا.ماهی گاهی نقش مرد دار د گاهی زن مثلا زنی که عاشق یک کوسه شد اما شهر خیس کرده یا دریا یا می شود اینطور قصه را نوشت زنی که شهر را همین طوری برداشته انداخته توی دریا یا کمی مرد است یا کمی خل
زنی که عاشق یه کوسه شد که شباهتی به مرد نداشت به مرده صد البته
اهالی معتقدند زنی پرت کرده دریا را توی شهر یارو خوراک کوسه ها شد بیچاره زن که دنبال شوهره گشت به قول اهالی همیشه یک قدم از ساحل جلوتر
نظرات انتقادات و پیشنهادات شما تنها دلگرمی من در ادامه این راه خواهد بود من را از این نعمت بزرگ محروم نکنید
پنجشنبه 12 شهریور 1388
1
پاسبان های نظمیه با گامهای خاکی
درشکه چی
-دودی از گیسوان دختر-
چادری که سربازها
اندامی که برف
-حرف نداری دختر
راستی این چشم ها را
راستش را بگو
از فرنگ کش رفته ای؟
2
چادری که نداشت
مثل آقا جواد بعد از جنگ
پاگیرش شد
کوچه های شهر
پاگیر عاشقی هاش
3
-خیام را
چه خلوتی می زنید آقا
حتما عاشقید نه؟
پنجشنبه 12 شهریور 1388
له میشود پیاده رو
زیر عصای پیر مرد
به نگاه مسافران دوخته شده اند پنجره ها
و دل توی دلش نیست ایستگاه
-یعنی می آید؟
می ایستد زیر پاهای اتوبوس خیابان
وپرت می شود ایستگاه سمت دستهایی که سوی آسمان
-نیامد؟
-نه
و از ان روز قرار شد
سیام بپوشند تمام خیابان ها
دوشنبه 9 شهریور 1388
شا ید با مشاهده فیلم مرد عنکبوتی همواره این سوال در ذهن شما شکل گرفته باشد که چگونه می شود که مرد عنکبوتی با کمک قابلیت لباس خود به در و دیوار بچسبد و از آنها آویزان شود؟ شاید باور کردن آن مشکل باشد......
پنجشنبه 5 شهریور 1388
یه یارو می گند چرا یه لنگ جورابت ابی یه لنگه قرمز میگه ولا خودمم نمیدونم یه جفت هم خونه دارم همین شکلیه.
هه هه ههه ههه هه هه هه ههه هه............الان خندم میاد بعدا میگم.
امروز جمعه است گفتیم یادی از اموات کنیم.............چطوری جنازه؟
اگر تو با من باشی چراغ خانه ام باشی.....اونقدر روشن خاموشت میکنم تا بسوزی
عزیزم اگه تموم تموم دنیا جمع بشن بخوان تو رو از من بگیرن
میگم چرا شما زحمت کشیدین
خودم می آوردمش.
هرگز ندیدم بر لبی لبخند زیبای تو را
هرگز نمیگیرد کسی در قلب من جای تو را
.
.
.
.
.
هیجان زده نشو پشت یه خاور نوشته بود.
های ساری آی هو نو اس ام اس فور یو تودی. هی آی سید نو اس ام اس فوریو. در ایز نو اس ام اس فوریو. الاغ میگم اس ام اس ندارم حالا هی بخون.
دوستیت:زلال
مرامت:عسل
ظاهرت:طلا
وجودت:نعمت
داشتنت:غنیمت
.
.
یه کامیون ادادت داریم سریع خالی کن کامیون بعدی تو راه
اندکی عاشقانه تر زیر این باران بمان ابر را بوسیده ام تا بوسه بارانت کنم.
خدا زمین را مدور آفرید تا به انسان بگوید همان لحظه ای که تصور می کنی به آخر دنیا رسیده ای درست در نقطه آغاز هستی.
انکه مست امد و دستی به دل ما زد و رفت
در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت
خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد
تعنه ای بر در این خانه تنها زد و رفت.....
میل در یا گر کنی من دیده را دریا کنم
میل صحرا گر کنی من سینه را صحرا کنم
ناامیدم گر کنی میمیرم اما باز هم
در همان حالت که میمیرم دعایت میکنم.
خیلی سخته توی پاییز با غریبی آشنا شی اما وقتی که بهارشد یه جوری ازش جدا شی خیلی سخته یه غریبه به دلت بشینه بعد اون بگه که هرگز نمیخواد تو رو ببینه.
کد تصاویر تصادفی در وبلاگ تولز
کد تصاویر تصادفی در وبلاگ تولز
کد تصاویر تصادفی در وبلاگ تولز
کد تصاویر تصادفی در وبلاگ تولز